محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
87
خلد برين ( فارسى )
معطوف سازند هر آينه او نيز در لوازم نيكو بندگى و خدمتگزارى و مراسم يكجهتى و جانسپارى ، بذل جهد به تقديم رسانيده غاشيهء اطاعت و فرمانبردارى بر دوش جان خواهد كشيد . چون ديدهء حقيقتبين شهريار روى زمين به سواد خط پيشانى دوست و دشمن روشن بود در هر سطرى از آن نامه كتابى از غدر و نفاق به نظر شهريار آفاق درآمد و مسئول وى به شرف حصول موصول نشده همان منزل را كه از توابع گوگجه تنگيز بود محل نزول معسكر همايون فرمود . و بعد از چند روز كه خورشيد عالم افروز اوج تاجدارى بر ساحت آن ولايت تابان بود سلطان حسين بارانى از توقف آن سرور در آن كشور باخبر شده با فوجى از مردم بىپا و سر به درگاه پادشاه هفت كشور شتافت و بعد از تقبيل عتبهء علياى سلطنت كه شرف پاىبوس و راه سخن گفتن يافت به زبان نياز عرضه داشت كه اگر سليمان روزگار از راه ذره پرورى قدم به خانهء چشم اين مور ضعيف گذارد و اين فدوى ارادت كيش اخلاص آئين را به اين وسيله از خاك بردارد هر آينه ستارهء طالع طايفهء قراقوينلو را كه عمرها گرفتار حضيض و بال بوده به ذروهء شرف و اوج كمال رساند و به نوعى بنيان عقيدت و اخلاصمندى اين طايفه را نسبت به دودمان كرامت و ولايت به اين عنايت مشيد و مستحكم سازد كه دست حوادث روزگار ، آسيب تزلزل به اركان آن نرساند . چون به مقتضاى وقت ، مصلحت در اجابت دعوت بود خاقان سكندرشان مسئول او را به اجابت مقرون و روز ديگر موكب همايون در ضمان امان سبحانى به صوب اردوى سلطان حسين بارانى توجه نمود . مقارن آن صوفيان صافى طويت و غازيان بهرام خاصيت از اطراف و اكناف عازم درگاه خلايق مطاف شده مانند جداول و انهار كه به بحر ذخار و درياى بىقعر و كنار پيوندند فوج فوج به معسكر ظفر اثر مىپيوستند و به شرف [ 19 ] سجده و پاىبوس سرافرازى يافته از دل و جان كمر خدمت بر ميان مىبستند چنانچه در وقت نهضت رايت ظفر آيت به صوب منزل سلطان حسين غدار هزار و